<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مش بلاگ </title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/</link>
<description>همه چی بلاگ</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 21 Jun 2008 23:50:37 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.?..... استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند.... آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند..... سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود....؟!!!&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 23:50:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashhasan3000&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>mashhasan3000</dc:creator>
<guid>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زن مستاجر با دیدن حکم تخلیه سکته کرد و مرد</title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>زن مستاجر با ديدن حکم تخليه خانه سکته قلبي کرد و فوت شد.به گزارش خبرنگار ما، خبر مرگ فرحناز شامگاه چهارشنبه هفته گذشته به ماموران کلانتري ۱۱۴ غياثي داده شد و ماموران فهميدند اين زن در خانه اش دچار ايست قلبي شده و پيش از حضور امدادگران اورژانس جان باخته است.
&lt;P&gt;شوهر فرحناز در تحقيقات به بازپرس ويژه قتل دادسراي جنايي گفت؛ من و همسرم مدت زيادي بود که دنبال خانه مي گشتيم اما با پول و امکاناتي که داشتيم، نمي توانستيم جايي خانه&lt;A href=&quot;http://7tir.com/news/?s=%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%87&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt; اجاره&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; کنيم تا اينکه روز حادثه &lt;A href=&quot;http://7tir.com/news/?s=%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D9%85&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;همسرم &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;مطابق معمول هر روز براي پيدا کردن خانه بيرون رفت.وي ادامه داد؛ در آن زمان در خانه نبودم و همزمان با همسرم برگشتم، وقتي رسيدم متوجه شدم باز هم دست خالي برگشته، در همين زمان صاحبخانه آمد و &lt;A href=&quot;http://7tir.com/news/?s=%D8%AD%DA%A9%D9%85&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;حکم &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;تخليه را نشان داد. فرحناز که در اين مدت فشار رواني زيادي را تحمل کرده بود به محض اينکه حکم تخليه را ديد، از حال رفت، من سعي کردم کمکش کنم، برايش آب آوردم اما فرحناز هيچ حرکتي نمي کرد، وقتي پزشک بالاي سرش رسيد، گفت او فوت شده است.در ادامه پزشکي قانوني نيز مرگ اين زن بر اثر ايست قلبي را تاييد کرد و پرونده مرگ فرحناز بسته شد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 22:29:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashhasan3000&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>mashhasan3000</dc:creator>
<guid>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.4ghad.com/p2/images/tarjihan1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 May 2008 16:11:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashhasan3000&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>mashhasan3000</dc:creator>
<guid>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://aycu08.webshots.com/image/47167/2004753237867383857_rs.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱)عجب روزی بود. هنوز هیچی نشده، سکان فدراسیون را دستمان نگرفتیم مربی-مربی می‌کنند. مهلت نمی‌دهند. بابا یک چند روز فرصت بدهید ببینیم چه خبر است؟ با بچه‌ها فدراسیون آشنا شویم… چیزی که زیاد است همین وقت است. انقدر در گوشمان مربی-مربی کردند، احتمالاً شب خواب مایلی‌کهن ببینم. بروم بخوابم سرم دارد می‌ترکد.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;۲)چه جلسه‌ای بود. چقدر خندیدیم. از دست این برو بچز فدراسیون فوتبال. یکی‌شان که شیشه خیارشور است، رفته تمام کلیپ‌های سوتی دروازبانان را از یوتوب گرفته بود ریخته بود توی گوشیش. &lt;A href=&quot;http://uk.youtube.com/watch?v=eBV1pqzAEuI&amp;url=www.7tir.com&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;یکی‌ش که کرکره خنده بود&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و حجمش کم بود را برای‌ام بلوتوث کرد. خلاصه آنقدر خندیدیم نزدیک بود کارمان به بیمارستان بکشد. من بروم به خانم والده نشان بدهم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳)وای چه پدری درمی‌آورند این خبرنگاران و روزنامه‌چی‌ها. ترکید این گوشی‌ بی‌نوای ِفلک‌زده‌مان. اصلاً مراعات حال آدم را نمی‌کنند. هی به‌شان می‌گویم: «چشم- دو روز فرصت بدهید. تقریباً مشخص شده است. معرفی می‌کنیم تا فردا پس فردا اینها» باز زنگ می‌زنند این&lt;A title=مربی href=&quot;http://www.7tir.com/news/?s=%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt; مربی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; چی شد و فلان و بهمان. اصلاً گور بابای مربی. بروم یک‌کمی فیفا ۲۰۰۷ بازی کنم. دیروز مجید جلالی ترکیب تیم برزیل را برای بازی فیفا ۲۰۰۷ به‌ام داد نمی‌دانم کجا گذاشتم. خدا کند مبایلش در دسترس باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴)عجب گرفتاری شدیم، امروز صبح یک عده دم در خانه تجمع کرده بودند، می‌گفتن: «اگه بخواین ما می‌تونیم مربی تیم ملی شیم… » به بچه‌ها گفتم بروند ازشان شماره تماس بگیرند، اگر اوضاع خیلی بیخ پیدا کرد به‌شان زنگ می‌زنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵)ببین کارمان به کجا کشیده که این فسقلی‌ها هم سر به سرمان می‌گذارند همه‌اش تقصیر این مردم است از بس‌که صبح نا شب هی مربی-مربی می‌کنند این بچه‌ها هم یاد گرفتند. به‌ام می‌گه بابابزرگ میای بازیِ «گل یامربی» به‌اش گفتم این دیگر چه جور بازی‌ست همان گل یاپوچ است. می‌گه: آره انقده خوفه! یک تیکه کاغذ برداشت یک‌چیزی توی‌اش نوشت، مچاله کرد، دست به دست کرد، دستش را مشت کرد و من هم برای‌ اینکه دلش را نشکنم از قصد اشتباه گفتم. بعد به‌ام گفت: دیدی این‌کاره نیستی! بعد نیم‌وجبی گل را به‌ام داد و پا به فرار گذاشت. کاغذمچاله شده را باز کردم دیدم نوشته قلعه‌ نویی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۶)از برنامه نود برمی‌گردم. از حال و روزم مپرس که سخت پریشان حالم.&lt;BR&gt;همین یک فردوسی‌پور برای‌مان کافی‌ست. مرتیکه دیوانه‌مان کرد. چند نفر به یک نفر؟ حالا که اینجوری شد یَک مربی به‌تان نشان بدهم که آن‌ورش ناپیدا. روی اعصاب من راه می‌روید ها. گوش نکردید به‌تان گفتم-به‌تان گفته بودم ۲ روز فرصت بدهید. تقصیر خودتان شد. حالا بکشید. مربی می‌خواین ها؟&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 May 2008 16:08:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashhasan3000&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>mashhasan3000</dc:creator>
<guid>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.tinypic.info/files/50ms1bsqz7skq9q1czj7.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 May 2008 16:03:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashhasan3000&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>mashhasan3000</dc:creator>
<guid>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>اگه یه سوسک دیدی که افتاده داره دست و پا می زنه بدون چیزیش نیست فقط داره به قیافه ی تو میخنده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه می خواهی خوب پخته بشی وقتی عصبانی هستی از کوره در نرو&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Apr 2008 18:27:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashhasan3000&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>mashhasan3000</dc:creator>
<guid>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از یادداشت های یک دختر ترشیده : شاید به مناسبت روز جهانی زن</title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>این که می گویند درازدواج، تقدیر نقش اصلی را دارد واقدامات شما، تا قسمت نباشد، به جایی نخواهد رسید، کاملا درست است.&lt;BR&gt;فرض کنید مریم بخواهد برای بازکردن بختش، خود وارد عمل شود.او تصمیم می گیرد به سراغ دوستان متاهلش رفته وازآنها بپرسد چطور شد که ازدواج کردند، آن گاه همان اقدامات را به عمل بیاورد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟!:
&lt;P&gt;مریم: شهرزاد جان! چه شد که با محمد ازدواج کردی؟&lt;BR&gt;شهرزاد: خوب … می دانی که محمد همکارم بود… راستش من از او خوشم می آمد و سعی کردم با محبت و توجه، نظرش را جلب کنم…&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;{ مریم به پسر موردعلاقه اش در محل کار: پنجره را ببندید، خدای ناکرده سرما می خورید!&lt;BR&gt;همکار : اصلا دوست دارم سرما بخورم تا دوست دخترم بیشتر نازم را بکشد. به شما ربطی دارد؟! (زیر لب) دخترهای این دوره و زمانه چقدر پر رو شده اند! }&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;***&lt;BR&gt;مریم :شهره جان! تو چطور با همسرت آشنا شدی؟&lt;BR&gt;شهره :آشنایی ما از یک دعوا شروع شد. او توی کارم دخالت کرد و من ناراحت شدم، با هم بحث تندی کردیم و…!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;{ همکار مجرد مریم: خانم، به نظر من نباید این کار را این طور انجام می دادید…&lt;BR&gt;مریم: به شما چه ربطی دارد؟ خجالت نمی کشید توی کار من دخالت می کنید؟!&lt;BR&gt;همکارمجرد مریم: اصلا به درک! مرا بگو که خواستم کمکتان کنم! همین کارها را کرده اید که تا این سن مجرد مانده اید دیگر!! }&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;***&lt;BR&gt;مریم : آزیتا، تو با عشق ازدواج کردی؟&lt;BR&gt;آزیتا:نه. من آن موقع فکر کنکور و دانشگاه بودم! مادرم اصرارداشت &lt;A title=ازدواج href=&quot;http://www.7tir.com/news/?s=%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;ازدواج &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;{ مادرمریم: فلانی غلط کرده بیاید خواستگاری تو!او لیاقت پاک کردن کفش های تو را هم ندارد!!(این قسمت، واقعی است! )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;***&lt;BR&gt;مریم : فرشته تو کجا با همسرت آشنا شدی؟&lt;BR&gt;فرشته: کنار دریا… من و او با کمی فاصله ازهم نشسته بودیم.او ازمن پرسید چرا تنها آمده ام شمال. من هم به شوخی گفتم آمده ام شمال، شاید از تنهایی در بیایم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کنار دریا:&lt;BR&gt;پسر جوان: شما تنها هستید؟&lt;BR&gt;مریم: در حال حاضر بله…&lt;BR&gt;پسر: آهان… همراهتان رفته چیزی بخرد؟&lt;BR&gt;مریم : نه… من همراه ندارم!&lt;BR&gt;پسر: پس چه همراه بی ذوقی دارید! توی هتل مانده؟!( بابا آی کیو!)&lt;BR&gt;مریم: نه… من کلا تنها آمده ام…&lt;BR&gt;پسر: واقعا نامزدتان اجازه داده شما تنهایی بیایید لب ساحل؟!( ای خدااااا!)&lt;BR&gt;مریم : من اصلا نامزد ندارم، تنها آمده ام شاید اینجا از تنهایی در بیایم!&lt;BR&gt;پسر: چه جالب! چون من وهمسرم برعکس شما آمده ایم اینجا تا با یک خاطره خوب و به طور توافقی از همدیگر جدا بشویم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;***&lt;BR&gt;مریم : غزاله تو کجا با فرهاد آشنا شدی؟&lt;BR&gt;غزاله: توی یک میهمانی. فرهاد همان جا عاشقم شد و ازمن خواستگاری کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در یک میهمانی:&lt;BR&gt;پسر: مریم ! آن دختری را که گوشه سالن نشسته می شناسی؟ می شود خواهش کنم از طرف من از او خواستگاری کنی؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;***&lt;BR&gt;مریم: حمیرا تو واقعا اینترنتی ازدواج کردی؟&lt;BR&gt;حمیرا: خوب بله…اوایل محلش نمی گذاشتم، اصلا دوستی های اینترنتی را مسخره می کردم… ولی آن قدر گیر داد تا راضی شدم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پسر:asl plz !&lt;BR&gt;مریم: من به دوستی اینترنتی اعتقاد ندارم.&lt;BR&gt;پسر: bye !!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Mar 2008 23:13:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashhasan3000&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>mashhasan3000</dc:creator>
<guid>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رئیس جمهور با دقت ویژه درحال انتخاب کامیون مناسب جهت پیشبرد طرح های زیر بنایی کشور</title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.7tir.com/ahmadinejad3.jpg??&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Mar 2008 23:11:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashhasan3000&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>mashhasan3000</dc:creator>
<guid>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;زندگي مانندبازي شطرنجه . . . . . . .البته تو كه بچه اي برو همون منچتو بازي کن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;طرز تهيه دوست دختر: براي تهيه ي اين عنصر کافي است مقداري اکسيد اسکناس و نيترات پژو 206 در سولفات ويلا و يکم طلا به عنوان هديه و کمي کلريد خواهش اضافه شود. سپس گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد شده و بعد از ميعان به صورت عشق دختر رسوب مي کند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 Feb 2008 16:33:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashhasan3000&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>mashhasan3000</dc:creator>
<guid>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همه جوره........</title>
<link>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;غرور هدیه شیطان است و عشق هدیه خداوند و ما هدیه شیطان را به هم می دهیم ولی هدیه خداوند را از یکدیگر پنهان می کنیم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;زمستاني شده عمرم اسير دست بارانم ويک عمرست تنها در حضور غصه مهما نم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌ گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌ اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;ایمن آن زمان شوی که با ایمان زیر خاک شوی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 Feb 2008 16:32:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashhasan3000&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>mashhasan3000</dc:creator>
<guid>http://mashhasan3000.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
