تبليغاتX
مش بلاگ
مش بلاگ


همه چی بلاگ



): من از اين پس به جهان مي خندم به هوس بازي اين بي خبران مي خندم هر که آرد سخن از عشق بدان مي خندم خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته ست, بدان مي خندم

 

 شعله گفت:کاش روزي به شمعدان ميرسيدم؛ شمع بدون اينکه حرفي بزنه ذره ذره اب شد تا شعله به ارزويش برساند

 

 سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده

 

 

عشق ورزيدن را از کوير بياموزيم که دريا بودنش را به افتاب بخشيد

 

 

 

زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو

 

 

 

فراموش نکن که فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند  

 

 

 

کوچیک که بودیم چه دلای بزرگی داشتیم ................حالا که بزرگیم چه دلتنگیم

 

 

شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست

 

 

 

زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه حضرت عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا

 

 

 

تا عاقلان راهي براي خنديدن بيابند ديوانگان هزار بار خنديده اند

 

 

+ نوشته شده در 86/06/14ساعت 2:20 توسط ye nafar |