تبليغاتX
مش بلاگ
مش بلاگ


همه چی بلاگ



۱)عجب روزی بود. هنوز هیچی نشده، سکان فدراسیون را دستمان نگرفتیم مربی-مربی می‌کنند. مهلت نمی‌دهند. بابا یک چند روز فرصت بدهید ببینیم چه خبر است؟ با بچه‌ها فدراسیون آشنا شویم… چیزی که زیاد است همین وقت است. انقدر در گوشمان مربی-مربی کردند، احتمالاً شب خواب مایلی‌کهن ببینم. بروم بخوابم سرم دارد می‌ترکد.
.
۲)چه جلسه‌ای بود. چقدر خندیدیم. از دست این برو بچز فدراسیون فوتبال. یکی‌شان که شیشه خیارشور است، رفته تمام کلیپ‌های سوتی دروازبانان را از یوتوب گرفته بود ریخته بود توی گوشیش. یکی‌ش که کرکره خنده بود و حجمش کم بود را برای‌ام بلوتوث کرد. خلاصه آنقدر خندیدیم نزدیک بود کارمان به بیمارستان بکشد. من بروم به خانم والده نشان بدهم.

۳)وای چه پدری درمی‌آورند این خبرنگاران و روزنامه‌چی‌ها. ترکید این گوشی‌ بی‌نوای ِفلک‌زده‌مان. اصلاً مراعات حال آدم را نمی‌کنند. هی به‌شان می‌گویم: «چشم- دو روز فرصت بدهید. تقریباً مشخص شده است. معرفی می‌کنیم تا فردا پس فردا اینها» باز زنگ می‌زنند این مربی چی شد و فلان و بهمان. اصلاً گور بابای مربی. بروم یک‌کمی فیفا ۲۰۰۷ بازی کنم. دیروز مجید جلالی ترکیب تیم برزیل را برای بازی فیفا ۲۰۰۷ به‌ام داد نمی‌دانم کجا گذاشتم. خدا کند مبایلش در دسترس باشد.

۴)عجب گرفتاری شدیم، امروز صبح یک عده دم در خانه تجمع کرده بودند، می‌گفتن: «اگه بخواین ما می‌تونیم مربی تیم ملی شیم… » به بچه‌ها گفتم بروند ازشان شماره تماس بگیرند، اگر اوضاع خیلی بیخ پیدا کرد به‌شان زنگ می‌زنیم.

۵)ببین کارمان به کجا کشیده که این فسقلی‌ها هم سر به سرمان می‌گذارند همه‌اش تقصیر این مردم است از بس‌که صبح نا شب هی مربی-مربی می‌کنند این بچه‌ها هم یاد گرفتند. به‌ام می‌گه بابابزرگ میای بازیِ «گل یامربی» به‌اش گفتم این دیگر چه جور بازی‌ست همان گل یاپوچ است. می‌گه: آره انقده خوفه! یک تیکه کاغذ برداشت یک‌چیزی توی‌اش نوشت، مچاله کرد، دست به دست کرد، دستش را مشت کرد و من هم برای‌ اینکه دلش را نشکنم از قصد اشتباه گفتم. بعد به‌ام گفت: دیدی این‌کاره نیستی! بعد نیم‌وجبی گل را به‌ام داد و پا به فرار گذاشت. کاغذمچاله شده را باز کردم دیدم نوشته قلعه‌ نویی!

۶)از برنامه نود برمی‌گردم. از حال و روزم مپرس که سخت پریشان حالم.
همین یک فردوسی‌پور برای‌مان کافی‌ست. مرتیکه دیوانه‌مان کرد. چند نفر به یک نفر؟ حالا که اینجوری شد یَک مربی به‌تان نشان بدهم که آن‌ورش ناپیدا. روی اعصاب من راه می‌روید ها. گوش نکردید به‌تان گفتم-به‌تان گفته بودم ۲ روز فرصت بدهید. تقصیر خودتان شد. حالا بکشید. مربی می‌خواین ها؟

+ نوشته شده در 87/03/11ساعت 19:38 توسط ye nafar |



این که می گویند درازدواج، تقدیر نقش اصلی را دارد واقدامات شما، تا قسمت نباشد، به جایی نخواهد رسید، کاملا درست است.
فرض کنید مریم بخواهد برای بازکردن بختش، خود وارد عمل شود.او تصمیم می گیرد به سراغ دوستان متاهلش رفته وازآنها بپرسد چطور شد که ازدواج کردند، آن گاه همان اقدامات را به عمل بیاورد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟!:

مریم: شهرزاد جان! چه شد که با محمد ازدواج کردی؟
شهرزاد: خوب … می دانی که محمد همکارم بود… راستش من از او خوشم می آمد و سعی کردم با محبت و توجه، نظرش را جلب کنم…

{ مریم به پسر موردعلاقه اش در محل کار: پنجره را ببندید، خدای ناکرده سرما می خورید!
همکار : اصلا دوست دارم سرما بخورم تا دوست دخترم بیشتر نازم را بکشد. به شما ربطی دارد؟! (زیر لب) دخترهای این دوره و زمانه چقدر پر رو شده اند! }

***
مریم :شهره جان! تو چطور با همسرت آشنا شدی؟
شهره :آشنایی ما از یک دعوا شروع شد. او توی کارم دخالت کرد و من ناراحت شدم، با هم بحث تندی کردیم و…!

{ همکار مجرد مریم: خانم، به نظر من نباید این کار را این طور انجام می دادید…
مریم: به شما چه ربطی دارد؟ خجالت نمی کشید توی کار من دخالت می کنید؟!
همکارمجرد مریم: اصلا به درک! مرا بگو که خواستم کمکتان کنم! همین کارها را کرده اید که تا این سن مجرد مانده اید دیگر!! }

***
مریم : آزیتا، تو با عشق ازدواج کردی؟
آزیتا:نه. من آن موقع فکر کنکور و دانشگاه بودم! مادرم اصرارداشت ازدواج کنم.

{ مادرمریم: فلانی غلط کرده بیاید خواستگاری تو!او لیاقت پاک کردن کفش های تو را هم ندارد!!(این قسمت، واقعی است! )

***
مریم : فرشته تو کجا با همسرت آشنا شدی؟
فرشته: کنار دریا… من و او با کمی فاصله ازهم نشسته بودیم.او ازمن پرسید چرا تنها آمده ام شمال. من هم به شوخی گفتم آمده ام شمال، شاید از تنهایی در بیایم!

کنار دریا:
پسر جوان: شما تنها هستید؟
مریم: در حال حاضر بله…
پسر: آهان… همراهتان رفته چیزی بخرد؟
مریم : نه… من همراه ندارم!
پسر: پس چه همراه بی ذوقی دارید! توی هتل مانده؟!( بابا آی کیو!)
مریم: نه… من کلا تنها آمده ام…
پسر: واقعا نامزدتان اجازه داده شما تنهایی بیایید لب ساحل؟!( ای خدااااا!)
مریم : من اصلا نامزد ندارم، تنها آمده ام شاید اینجا از تنهایی در بیایم!
پسر: چه جالب! چون من وهمسرم برعکس شما آمده ایم اینجا تا با یک خاطره خوب و به طور توافقی از همدیگر جدا بشویم!

***
مریم : غزاله تو کجا با فرهاد آشنا شدی؟
غزاله: توی یک میهمانی. فرهاد همان جا عاشقم شد و ازمن خواستگاری کرد!

در یک میهمانی:
پسر: مریم ! آن دختری را که گوشه سالن نشسته می شناسی؟ می شود خواهش کنم از طرف من از او خواستگاری کنی؟!

 

***
مریم: حمیرا تو واقعا اینترنتی ازدواج کردی؟
حمیرا: خوب بله…اوایل محلش نمی گذاشتم، اصلا دوستی های اینترنتی را مسخره می کردم… ولی آن قدر گیر داد تا راضی شدم!

پسر:asl plz !
مریم: من به دوستی اینترنتی اعتقاد ندارم.
پسر: bye !!

+ نوشته شده در 87/01/13ساعت 2:44 توسط ye nafar |



زندگي مانندبازي شطرنجه . . . . . . .البته تو كه بچه اي برو همون منچتو بازي کن

 

 

طرز تهيه دوست دختر: براي تهيه ي اين عنصر کافي است مقداري اکسيد اسکناس و نيترات پژو 206 در سولفات ويلا و يکم طلا به عنوان هديه و کمي کلريد خواهش اضافه شود. سپس گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد شده و بعد از ميعان به صورت عشق دختر رسوب مي کند

 

 

 

+ نوشته شده در 86/11/26ساعت 20:4 توسط ye nafar |



عصر روز اول مدرسه (ببخشيد دانشگاه) مکالمه ی دو خانوم ورودی جديد!

- مريم! اين خانوم ناظم دانشگاه کجاست؟ من از صبح تا حالا دنبالش می گردم!

- بابا دانشگاه که ناظم نداره! تازشم آبجيم می گفت صف وايسادن هم نداره!

- نهههه؟ يعنی اگه من الان با اين کتاب بکوبم تو سر يکي٬ در برم! نمی تونه پيش خانوم ناظم شاکی شه!

- ببين! پس اخلاق٬ انسانيت ...! آخ! مامااااان! اين با کتاب زد تو سر من٬ در رفت!

سر کلاس درس يه آقای ورودی جديد دستشو بلند می کنه:

- آقا اجازه! ما بريم دستشويی !؟ استاد:برو عزيزم! خانوم شما برا چی می خندين؟

- خانوم اجازه! نه آقا اجازه! اين به جای اينکه بگه استاد؛ ميگه آقا! هر هر هر
+ نوشته شده در 86/11/02ساعت 22:46 توسط ye nafar |



سووووووووووووووووتي

چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم!

يكي دو هفته پيش اين پسره (اميرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار يه ماچ از لبات بگيرم و پورنگ هم سرخابي شده!

توي اخبار سراسري بود كه آقاي بابان همراه همكار خانومش مي‌خواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم!

برنامه‌ي صبح ايراني راديو سراسري كه از ساعت ۶ و خورده اي صبح شروع ميشه يك مجري خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون كه يه روز، گفتند: يك خبر جالب مي‌خوام براتون بخونم، تو اينترنت مي‌گشتم (!) اين خبر رو ديدم كه نوشته يك پيرمرد به مدت ۵۰ سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد فرمودند كه: شوخي نيست، طرف ۵ قرن بالاي درخت بوده!

يه تبليغي جديدا تو تلويزيون نشون ميده كه ظاهرا مال يك شركت آموزش كنكور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه يه پسره رو نشون ميده كه كتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه ...فقط يه نكته اي هست ... اين پسره سر جلسه كنكور فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره ...!

يكي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه مي‌كني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم كه دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا مي‌رسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه.


يه بار گوينده اخبار ساعت ۲ مي‌خواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد. ولي معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.

يه خاطره ديگه از عمو پورنگ
يه صداي دخترونه
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبي
- مرسي . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خيلي دوستتون دارم
- منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
- كتايون
- كتايون ؟ خوبي ؟
- بله
- كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
- باشه
- كي از همه بهتره ؟
- كتايون
- كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
- كتايون
- كيه كه مامان دوستش داره ؟
- كتايون
- كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
- مامان

بازي پرسپوليس - ابومسلم بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم

+ نوشته شده در 86/10/30ساعت 18:14 توسط ye nafar |



test hoosh

بايد پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانيه به آن جواب درست را بدهيد در پايان تعداد پاسخهاي درست شما ضرب در 10 ميشود و ميزان آي کيو شما را نشان ميدهد.
1- بعضي از ماهها 30 روز دارند بعضي 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگويد هر نيم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول ميکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتي با صداي زنگ ساعت از خواب بيدار شدم چند ساعت خوابيده بودم؟
4- عدد 30 را به نيم تقسيم کنيد وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنيد چه عددي به دست مي آيد؟
5- مزرعه داري 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هايش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برايش باقي مانده است؟
6- اگر تنها يک کبريت داشته باشيد و وارد يک اتاق سرد و تاريک شويد که در آن يک بخاري نفتي يک چراغ نفتي و يک شمع باشد اول کداميک را روشن ميکنيد؟
7- فردي خانه اي ساخته که هر چهار ديوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسي بزرگ به اين خانه نزديک ميشود اين خرس چه رنگي است؟
8- اگر 2 سيب از 3 سيب بردارين چند سيب داريد؟
9- حضرت موسي از هر حيوان چند تا با خود به کشتي برد؟
10- اگر اتوبوسي را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانيد و در نيشابور 5 مسافر را پياده کنيد و 7 مسافر جديد را سوار کنيد و در دامغان 8 مسافر پياده و 4 نفر را سوار کنيد و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسيد حالا نام راننده اتوبوس چيست؟

ارزيابي تست براساس تعداد جوابهاي نادرست سطح هوش
7تا و بيشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبيرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مديران ارشد


پاسخ تست ها
1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند!!
2- يک ساعت (شما يک قرص را در ساعت 1 و ديگري را درساعت 1 و 30 و بعدي را در ساعت 2 مي خوريد) !
3- ساعت کوکي نميتواند شب و روز را تشخيص دهد پس به اولين ساعت 9 که برسد زنگ ميزند که ساعت 9 شب است!!!
4- حاصل 70 است ( تقسيم بر نيم معادل ضرب در 2 است)!
5- او 9 گوسفند خواهد داشت!
6- کبريت!!!
7- سفيد چون خانه اي که هر چهار ديوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد بايد در نوک قطب شمال باشد !
8- همان2 سيب!
9- هيچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسي)!!!
10- خوب خودتونيد ديگه( نام خودتان)!

+ نوشته شده در 86/10/28ساعت 0:28 توسط ye nafar |



 

فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.

سوالات را بخوانید:

1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال

ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.

2- کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل

ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.

3- روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.

5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری

ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش


در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.


جواب‌ها:
اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:


1:
جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳)


2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.


3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.


4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.


5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ.

چیه ؟ تعجب کردید نه ؟
بابا اون بنده خدا حداقلش این بود که صفر درصد زد. شما بودید که ۳/۳۳- می زدید ؟
+ نوشته شده در 86/10/28ساعت 0:24 توسط ye nafar |



عمراً اينارو بدوني....... 1- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت 2- صداي اردک اکو ندارد 3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند 9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد
+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 23:43 توسط ye nafar |



می خواهم یه شوخی کوچولو با بعضی از فوتبالیستها بکنم ولی با عرض عزر خواهی از آنها:

 

 

علی دایی:

 

 

یک متخصص در زدن انواع اقسام گل به تیمهای درجه پیت مانند: تیم منتخب جوانان علی آباد کتول، آرژانتینِ دُرچه پیاز، آلمانِ سِده، زاقارتستان و دیگر تیمهای جهان و حومه.

 

در زدن انواع دریبل های عجیب غریب مهارت خاصی دارد. وی هنگامی که پا به توپ میشود یکی از پاهایش به آن یکی می گوید: تو یکی دیگه گوه خوری نکن. و اینجاست که با هم درگیر شده و گلاویز میشوند و علی دایی ناکام میماند. بسیاری از کارشناسان رابطه او با فوتبال را به رابطه اکبر هاشمی رفسنجانی با سیاست شبیه میدانند به طوری که هر دوی آنان ول کن قضیه نیستند.

 

علی دایی به مردم شریف ایران قول داه که تا در جام جهانی گل نزند از فوتبال خداحافظی نمی کند. مردم ایران دست به دعا شدند شاید فرجی شود معجزه ای رخ دهد و او در جام جهانی سال 2007 گل بزند.

 

 

 

ابراهیم میرزا پور:

 

دروازه بانی است که در خوردن انواع اقسام گل های چرت و پرت مهارت خاصی دارد. او شیرجه زدن در راستای افق را افت کلاس میداند. کمتر دیده شده که شیرجه افقی بزند و اکثر شیرجه های او در جا بوده و حالت n شکل دارد. وی یک سبک جدیدی را در مهار توپ اختراع کرده که مراحل آزمایشی آن را در جام جهانی به معرض نمایش گذاشت و کاملا موفق آمیز نبود. و آن مهار توپ با چشم میباشد که نیاز به تعلیم نزد مرتازان هندی دارد. این شیوه به گونه ای است، که طرف شوت میزند و شما با چشم توپ را نگاه می کند. اگر توپ به بیرون رفت شما توانسته اید آنرا مهار کنید اگر که گل شد باید روی چشمانتان کار کنید.

 

هنگامی که او ضربه دروازه را میزند برای اینکه توپ به بازیکن خودی برسد، باید همه در نیمه خودی زمین باشند تا توپ به آنا برسد.

 

 

 

حسین کعبی:

 

کوچولوی ریز نقش تیم ملی فوتفال ایران. این بازیکن عمل پرسینگ را به خوبی انجام میدهد. وقتی بازیکن حریف صاحب توپ هست حسین به طرف او می دود، بازیکن حریف از ترس اینکه او را له نکند یا اینکه با ضربه مومو تیو یوبچاگی او مواجه نشود توپ را به او تقدیم میکند. این بازیکن از 90 دقیقه بازی حودود 65 دقیقه را روی هوا سیر میکند و بقه را در حال سر خوردن روی زمین است.

 

نقش او و خطاهای او در تیم ملی خصوصا مقابل پرتقال مانند نقش بازیکن اسبق تیم ملی آقای استاد اسدی است با این تفاوت که استاد اسدی فقط تو کار قلم بود یعنی فقط قلم پارو داغون میکرد که ورﮊن جدیدش یعنی کعبی رو تمام نقاط بدن کار میکند.

 

 

 

یحیا گل محمدی:

 

وی مدافعی است خون یخ. همیشه یک ساعت قبل از شروع بازی او را گرم میکنند تا یخ خونش آب شود. بعضی وقتا خونسردی او هرس آدم را در میاره به طوری ملت که هرچی فحش بلدند نثارش میکنند.

 

در بازی ایران مکزیک مشاهده کردید که یکی از بازیکنای مکزیکی خودش را کشت تا توپ را صاحب شود ولی یحیا با کمال خونسردی با کمترین تحرک، با یک حرکت کوچک گردن توپ را به کرنر زد.

+ نوشته شده در 86/08/27ساعت 23:22 توسط ye nafar |



ضد حال های موجود در اینترنت

  

۱- میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!!

۲- یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن

۳- تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه
!

۴- بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن


۵- داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه


۶- میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه

۷- سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400
!!!

۸- میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه
!!!!

۹- سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی

 

+ نوشته شده در 86/06/14ساعت 2:21 توسط ye nafar |



فرهنگ لغت آقایان


براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره


.اين يه كار، مردونه است
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني


ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست


چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .


بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده


زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده


.ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد


من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم .
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده


دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه.
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني


كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم


چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني


عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم


اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه

با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه


تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم!
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته


من براي اين كارم دليل دارم !!
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم


منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟


دلم برات تنگ شده!!
...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و


ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم!!
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند

 

+ نوشته شده در 86/05/05ساعت 16:32 توسط ye nafar |




جوات
...!!! ....

اگه از پيكان مدل پنجاه و چهارت شونصدتا سيدسى آويزون كردى و سيزده تاآينه هم به شيشه جلوت چسبوندى،خيلى جواتى.

اگه پشت آردي سبزت زدى۴۰۵و يه بوق بيابونى،يه بوق بنزى و يه بوق درى ورى گذاشتى روش،خيلى جواتى.

اگه تو مراسمgoodbye party يكى از بچه ها تيب يه دست زرشكى زدى و تو همه عكسها هم هستى و تو همه عكسها براى ديگران شاخ گذاشتى خيلى جواتى.

اگه تازه نامزد کردی و عروس خانومو برداشتی و بردی بیرون و موقع برگشتن میبریش سیراب شیردون بخورین خیلی جواتی.

اگه جمعه ها کوه میری و یه ضبط ۱۰۰۰ وات انداختی تو کوله ات و نوار جواد یساری گذاشتی خیلی جواتی.

اگه دعوتت کردن فرانسه و قراره درباره دموکراسی صحبت کنی و میگی:تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر خیلی جواتی.

جوات یعنی کفش صندل با جوراب.

یعنی رنگ بنفش.

یعنی سگک کمربند.

یعنی کشیدن پاشنه کفش رو زمین.

یعنی آرایش قهوه ای.یعنی لاک قرمز.یعنی اپُل.یعنی پیکان اسپورت.یعنی کفش ورنی.یعنی پیلی.یعنی بلوز پیچ اسکن اُملتی.یعنی لباس شب پولکی.یعنی سیزده بدر پارک دانشجو.یعنی کاپشن چرم تنگ و کوتاه.یعنی رنگ موی زرد قناری.یعنی ایتس ایتس.یعنی آهنگ نسترن.یعنی
+ نوشته شده در 86/04/07ساعت 20:38 توسط ye nafar |



۱- افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! ۲- كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! ۳- رواج فرهنگ غلط پاچه خاري براي معلمان !۴-  افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!)۵-  چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي !۶-  سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب!۷-  افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كسي

 

نظر !!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در 86/03/30ساعت 17:10 توسط ye nafar |



شوخی با مدیران دبیران و معاونان

در صورت برخورد با هرنوع پرروگری ....

به بزرگی خودتون ببخشید ...

 

شباهت بعضی از مدرسه ها با فيلم های معروف .

((از زبان بچه های ))

 

مدرسه ما : پايگاه جهنمي     خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس     ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي

 

نمره بيست : افسانه آه       مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري        شوخي با مدير : بازي با مرگ

 

روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان  متحان : شايد وقتي ديگر    اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه

 

  روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي   نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت

 

زنگ آخر : بوی پيراهن يوسف   امتحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد 

 

پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو     راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند

 

آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه     جاي سيلي معلم : دايره سرخ        دبير تربيتي : پاك باخته

 

صفر هاي پشت سر هم : برج مينو     اعتراض براي نمره : شليك نهايي     حياط مدرسه : پارک ژوراسيک

 

زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه   شوراءدبيران : جنگ نفت کشها       ناظم : پليس آهني

 

کنکور : بالاتر از خطر       ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها       نگاه معلم : بگذار زندگي کنم


دانشگاه : سرزمين آرزوها     خارج از مدرسه : آن سوي آتش      بحث با مدير : فرياد زير آب


شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
     پاي تخته : زيرتيغ        ديكتاتوري معلم : مزد ترس


منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
      اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني


وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
       آخر كلاس : بهشت پنهان        مبصر كلاس : افعي


بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
      دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها     سايه دبير تربيتي : سايه شوگان

 

 اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم          دفتر دبيران : خانه ارواح      نمره ده : شانس زندگي


اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
          دستشويي : اطاق گاز     سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري


ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
      اخراجي ها : بينوايان       رفتن به دانشگاه : هدف سخت


دفتر مدير : کلبه وحشت        
صاحبان نمره زير ده : سربداران
      كيف هاي دانش آموزان : محموله


ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
     كلاس خصوصي : وعده پنهان      زنگ ادبيات : نان و شعر


دفتر ناظم : محكمه عدالت
        سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل

 

حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري       دانش آموزان رشته کامپيوتر : سوته دلان


رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه    

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در 86/03/25ساعت 2:9 توسط ye nafar |



قابل توجه آقا پسر ها و دختر خانوم ها . آيا ازدواج خوب است يا نه

دخترها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
ايستادن در صف سينما و استخر
ايستادن در صف شير وگوشت
آموزش ايستادگي
تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي
تعطيلات شست وشوي خانه ولباس
پر شدن اوقات فراغت
نوشتن كتاب شعر و رمان
نوشتن داستان پرنده در قفس
شهرت باد آورده
صحبت تلفني بي محاسبه زمان
اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه
حفظ عضلات صورت
رفتن به سفرهاي هفتگي
درحسرت رفتن به پارك سر كوچه
امنيت كامل

پسرها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
خوابيدن تا لنگ ظهر
بيدار شدن زودتر از خورشيد
سحر خيز شدن
رفتن به سفر بي اجازه
رفتن به حياط با اجازه
معتبر شدن
خوردن بهترين غذاها بي منت
خوردن غذا هاي سوخته با منت
تقويت معده
استراحت مطلق بي جر بحث
كار كردن در شرايط سخت
ورزيده شدن
ديدوبازديد از اماكن تفريحي
سر زدن به فاميل خانوم
صله رحم
... آموزش گيتار و سنتور و
آموزش بچه داري و شستن ظرف
همدردي با مرد ها
گرفتن پول تو جيبي از پاپا
دادن كل حقوق به خانوم
مستقل شدن


+ نوشته شده در 86/03/20ساعت 12:40 توسط ye nafar |



توجه.........................توجه...................................توجه

آموزش تصویری لات شدن

کسانی که به لات شدن علاقه داردند حتما یه سری به این صفحه بزنند

http://www.azizjon.com/fun/lat/

+ نوشته شده در 86/02/21ساعت 21:48 توسط ye nafar



ترکه ميخواسته بچش رو نصيحت کنه! ميگه: چند سالته؟ ميگه: 16 سال ! ميگه : خاک بر سرت الان هم سن سالات 30 سالشونه

 

 

 امروز روز جهاني بلاياي طبيعي است روزت مبارك "بلا

 

ترکه ميگن بدترين خاطرت چيه ميگه: هيچ وقت يادم نميره واسه زلزله بم که رفته بوديم کمک کنيم يه بچه رو که مي خواستم بزارم تو قبرهي گريه مي کرد مي گفت عمو به خدا من زندم

 

 

 

 

+ نوشته شده در 86/02/12ساعت 20:28 توسط ye nafar |



 تركه يه چراغ جادو پيدا ميكنه غولش مياد بيرون ميگه3 تا آرزو بكن . تركه ميگه اول يه پرايد ميخوام . غول بهش ميده . تركه ميگه دوميشم پرايد بده . غول بهش ميده . تركه ميگه سوميشم يه پرايد بده . غوله بهش ميده و آخر سر ميپرسه حالا اين 3 تا پرايد و ميخواي چه كار ؟ تركه ميگه ميخوام بفروشم يه زانتيا بخرم
+ نوشته شده در 86/02/03ساعت 15:49 توسط ye nafar |



torke az taksi pyade mishe badesh mohkam dare taxio mibande bad mige khodeti .... rannande taxi mige man ke chizi nagoftam??!! taraf mige :badesh ke migi!???

 

بچه مثبت دست ميکشه به شال آخونده. ميگه: تبرکه؟ آخونده ميگه: نميدونم!!! حميـــــــــــــــــــــــــــــد

 

 گلي گم كرده ام در باغ هستي .....خودت رو لوس نكن اون گل تو نيستي

 

+ نوشته شده در 86/02/03ساعت 15:10 توسط ye nafar



... نامه مادر غضنفر ...

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفرخان

 

 کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تندتند بخواند،‌ آروم‌آروم بنويس که

 

پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند. وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب‌کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده

 

بود که بيشتر اتفاقات توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق مي‌افته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب‌کشي کرديم. اينجوري ديگر

 

لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي

 

بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس

 

قبلي بيان. آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد، ‌دوميش 3 روز.

 

ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد. گضنفر جان،‌ آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم

 

جدا‌جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي‌ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن

 

مقوايي برايت فرستادم. پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه

 

الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه. ببخشيد معطل شدي.

 

جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.. خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه‌اش دختره يا

 

پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي. راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش

 

وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبر ميکند نفس

 

کم آورد و مرد!‌ شرمنده. همين ديگه... خبر جديدي نيست. قربانت... مادرت. راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول

 

پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

+ نوشته شده در 86/01/25ساعت 17:35 توسط ye nafar |



+ نوشته شده در 86/01/25ساعت 0:47 توسط ye nafar |



از يه ديوونه مي پرسن چرا ديوونه شدي؟ مي گه: من يه زن گرفتم كه يه دختر 18 ساله داشت. دختر زنم با بابام ازدواج كرد. پس زن من مادرزن ِ پدرشوهرش شد. دخترِ زن من پسر زاييد كه داداشه من و نوه زنم بود پس نوه ي منم بود پس من پدربزرگ داداشم بودم.زن من پسري زاييد كه زن پدرم، خواهر نتيجه پسرم و مادربزرگ اون شد پس پسرم داداش مادربزرگش بود و من خواهرزاده پسرم شدم.......

+ نوشته شده در 86/01/25ساعت 0:45 توسط ye nafar



شما ملزم هستيد هم صحبت يا بهتر بگويم شنونده بسيار خوبي براي بعضي از راننده‏هاي تاكسي باشيد. بنابراين بايد بكوشيد به عنوان يك مسافر خوب به همه موضوعاتي كه ممكن است يك راننده تاكسي محترم درباره آن‏ها حرف بزند، علاقه‏مند باشيد. فراموش نكنيد كه :
1.قانون خوب است اما براي ديگران.
2.در دعواهاي بين خانم‏ها و آقايان حق با آقايان است.
3.هيچ راننده‏اي به جز راننده ماشيني كه شما سوارش هستيد ، رانندگي بلد نيست.
4.در دعواهاي بين راننده و مسافران حق با راننده تاكسي است.
5.دولت بايد بنزين را كادو كند و با احترام به رانندگان تاكسي بدهد6.افراد پياده آنقدر خودخواه هستندكه براي رد شدن از عرض خيابان حتي از خط كشي عابر پياده هم استفاده مي‏كنند!!ا

گر به موارد بالا معترف نباشيد مجبور هستيد محترمانه از تاكسي پايين انداخته شويد

امّا مطمئن باشيد همه دوست دارند يك كرايه بدهند و 2 كار انجام دهند. چه خوش بود كه برآيد به يك كرشمه دو كار، هم استفاده از تاكسي و هم بازديد از نمايشگاه، نمايشگاه چيزهايي مثل 1. عكس هنرپيشگان هندي ، ترك و وطني (فايده:آشنايي سيار با سينما و…) 2. كله اسكلت فايده:آشنايي با آناتومي انسان) 3. اسفند دود كن برقي (فايده:خود كفايي در برابر اسفند دود كن‏هاي دوره‏گرد) 4. كارنامه قبولي بچه‏ها (فايده:عبرت بچه‏هاي تنبل) 5. سي دي‏هاي آويزان شده به آينه (فايده:در دست بررسي است)

كله اسكلت


هر راننده حق دارد بدون در نظر گرفتن فرهنگ و سليقه ايراني ، براي تزيين ماشين خود از هر وسيله‏اي استفاده كند. يك عده آدم الكي خوش مي‏گويند در وسايل نقليه عمومي نبايد هيچ چيز اضافه‏اي وجود داشته باشد. آنها براي ادعايشان دلايلي هم مي‏آورند:1. آلودگي تصويري 2. بدآموزي 3.پرت شدن حواس مسافران از مقصد 4.دست زدن كودكان به اين اشياء 5. ايجاد اشكال در تميز كردن مرتب خودرو و…

تو هم سوار شو

يك لنگه كفش براي يك پا ساخته مي‏شود و 2 لنگه كفش براي 2 پا. ميز ناهار خوري 4 نفره براي 4 نفر است. روي هر تخت بيمارستان يك نفر را مي‏خوابانند. توي يك جعبه يك كيلويي يك كيلو شيريني جا مي‏شود. با وجود همه اين حرف‏ها بعضي از تاكسي‏ها به جاي 3 مسافر (2نفر عقب و 1 نفر جلو) ۱۰یا۱۵ مسافر سوار مي‏كنند.

بررسي فولكلوريك : من كه له له مي‏زنم برات … پول‏هاي به به مي‏يارم برات. سوار نشم ؟!! تو هم بشو!!!

خوراكي نيست

دستگاه تاكسي متر (وسيله محاسبه مسافت و نرخ تاكسي) شيئي تزييني است. توجه كنيد اين دستگاه نه خوراكي است و نه روشن كردني. پيشنهاد مي‏شود با الهام از طرح كاغذ ديواري كتابخانه‏اي ، بر چسب تاكسي متر هم ساخته شود تا هم وزن كمتري داشته باشد و هم به راحتي قابل دستمال كشيدن باشد.

جاسيگاري

در تاكسي ، وقتي شما عقب نشسته باشيد و پنجره‏ها هم باز باشد. شاهد پديده بسيار عجيبي به نام جاسيگاري غير متمركز خواهيد بود. به اين صورت كه شما عملا جا سيگاري زنده و دو پاي افراد جلويي هستيد كه دود و خاك سيگارشان به سمت شما حركت مي‏كند.

نظر شما چیه ؟


 

+ نوشته شده در 86/01/24ساعت 19:58 توسط ye nafar |



 

از تلخي بيماري مي توان به شيريني سلامت پي برد.
زبان دراز ، نشانه دست كوتاه است.
آب دريا را از هر جايش بچشي شور است.
اگر مي خواهي زياد عمر كني ، در جواني پير شو.
دانا از دشمنانش بيشتر استفاده مي كند ، تا نادان از دوستانش.
آن كه اميد را از دست مي دهد ، خيلي چيزها را از دست مي دهد.
ترس ، زندان دل است.
اگر مي خواهي شناخته شوي ، حرف بزن.
فرداي شما تا ابد ادامه دارد.
آدم متقلب مانند زنبور در دهان ، عسل دارد و در دم ، نيش.


+ نوشته شده در 86/01/24ساعت 19:53 توسط ye nafar



اول : سلام

دوم: من بعد از مدت ها تحقیق به این موضوع پی بردم که تقلب تنها موردی است که همه طرفدارش هستند و همه علاقمند به یاد گیری

سوم: حاصل سالها زحمت نابغه‏هاي ميز آخر را در اينجا بخوانيد(روش های تقلب)

1 . هيچ وقت براي تقلب ، ته كلاس و سالن را انتخاب نكنيد ، چون راقب‏ها به رديف‏هاي آخر حساسند. به همين دليل به رديف‏هاي جلو اصلا كاري ندارند.
2 . مواظب مراقب‏هاي عينكي باشيد ؛ چرا كه نور توي چشم‏هاي آن‏ها مي‏افتد و نمي‏توانيد جهت نگاهشان را تشخيص دهيد.
3 . به سرعت و خيلي زود ، عين شاگرد درسخوان‏ها كتاب و جزوه‏تان را كنار بگذاريد و يا تحويل بدهيد. صبر نكنيد كه آن‏ها را از دستتان بگيرند و يا آخري وارد جلسه شويد.
4 . پيش از امتحان با قيافه آرام ، راحت و حق به جانب سرجايتان بنشينيد و هر از گاهي به مراقب‏هاي جلسه لبخند بزنيد تا حس اطمينان آنها به شما زياد شود ؛ امّا شما را به خدا اين كار را زياد انجام ندهيد. كه مبادا مراقب‏ها فكر كنند از فرط اضطراب خل شده‏ايد.
5 . نوشتن روي نيمكت و ديوار و صندلي ، قديمي شده است. اين كار در زمان پدربزرگ‏ها و مادر بزرگ‏هاي ما رايج بوده ؛ البته آن‏ها آن زمان روي گليم و ديوارهاي كاهگلي مي‏نوشتند. فكرش را بكنيد ، اگر مراقب‏ها بخواهند جاي شما را عوض كنند ، نمي‏توانيد ديوار و صندلي را جابجا كنيد.
6 . لطفا كتاب و جزوه باز نكنيد. اين كار تابلو شده. صداي ورق ، آن‏ هم ورق‏هاي كتاب و جزوه ، مراقب را از ته سالن به سمت شما مي‏كشاند.
7 . اگر بچه پولدار هستيد و تلفن همراه داريد ، آن هم اختراع خوبي براي تقلب است ، يعني در تقلب بسيار كاربرد دارد (به خصوص براي دخترها). البته اگر بعدا قبض تلفن همراه آمد ، حتما متوجه مي‏شويد كه درس خواندن بهتر ولي سخت‏تر است.
8 . روي دست و پا و … ننويسيد كه اگر گير بيفتيد به هيچ عنوان راه فراري وجود ندارد.
9 . لب خواني و پرسيدن از افراد كناري هم روش خوبي است ؛ اما مواظب باشيد كه مراقب نفهمد و مهمتر از آن ، آن قدر به صورت دوستتان زل نزنيد كه مراقب جايتان را عوض كند. اين روش مهارت كافي مي‏خواهد.
10 . يك نكته مختص دانشجويان در مورد روش لب خواني و پرسيدن از افراد كناري. آن اين است كه در هنگام زل زدن و پرسيدن مواظب باشيد و سعي كنيد كه طرف مقابل هم جنس شما (پسر،پسر - دختر،دختر) باشد به خصوص در روش زل زدن و لب خواني چون ممكن است مراقب شما را به جرمي بالاتر از تقلب از جلسه اخراج كند.
11 . اگر در روش لب خواني دوست شما نفهميد كه شما در چه سؤالي مشكل داريد ، ميتوانيد در مورد آن سوال با صداي بلند از مراقب توضيح بخواهيد.
12 . علامات مورس هم بد نيست. فقط موظب باشيد كه زياد پشت سرهم و خيلي بلند خودكار بر روي صندلي نكوبيد. چون هم ممكن است روشتان لو برود و هم ممكن است به تيمارستان معرفي شويد. تازه حفظ كردن و فهميدن علامات مورس خودش نياز به تقلب دارد.
13 . نكته مهم اين كه بدانيد كدام مطلب را كجا نوشتيد يا ضبط كرديد ، تا بتوانيد از ان استفاده كنيد. يعني بايد ورقه‏هاي تقلب را حفظ حفظ باشيد كه در اين صورت نيازي به تقلب نداريد !!!! تازه اين قدر تقلب ننويسيد كه نتوانيد همراه خودتان ببريد. اگر مي‏خواهيد كل كتاب را به صورت تقلب بنويسيد پيشنهاد مي‏كنم خود كتاب را برداريد عقلاني تر است.

چهارم: روش‏هاي ديگري هم هست كه خوتان زور بزنيد فكر كنيد و كشف كنيد و به من هم بگوييد.
پنجم: زياد عرضي نيست.
 ششم: يك ذره به خودتون زحمت بديد و يا نظر بديد !!!!
 هفتم :هم خداحافظ هم ادامه ی روش ها را در پست پایینی مشاهده فرمایید

 

+ نوشته شده در 86/01/24ساعت 19:50 توسط ye nafar |



               تقلب توانگر کند مرد را ........ تو خر کن دبير خردمند را

با عرض پوزش از دبیرهایی که احتمال داره از این وبلاگ دیدن کنند

روش هايي از تقلب در امتحانات که رد خور نداره...

روش هاي نوشتاري:

۱- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و…

۲- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و…

۳- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و… 

۴- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و …

روش هاي با کلاسي:

۱- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي

۲- استفاده از آيينه، موچين لوازم آرايشفيلم، عکس  

 روش هاي جوادي:

۱- خر نمودن يک فقره بچه خرخون

۲- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.

۳- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد

توجه:

اگر در اين امر تبحر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن،

اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.....

+ نوشته شده در 86/01/24ساعت 19:35 توسط ye nafar |



 ۱- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید ۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق ۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید ۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید ۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید
+ نوشته شده در 86/01/24ساعت 19:17 توسط ye nafar



يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچي SMS هم براش ميزنم
باز جواب نميده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .
شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
مي خوان ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام .
شنل قرمزي با پژوي 206 آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزي‌: حنا کجا ميري ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن .
شنل قرمزي: اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه !!
حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي در آوردي .
بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزي: حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزي: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزي يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزي : تو که دختر خوبي بودي نل !!!!!
نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزي: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگي هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزي : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک
مي کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد .
بچه مايه دار شدي . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه .
شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و خانواده دکتر ارنست حال نمي
+ نوشته شده در 86/01/24ساعت 15:33 توسط ye nafar |