تبليغاتX
مش بلاگ
مش بلاگ


همه چی بلاگ



در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد ، بفرست برای ایرانیان تا یادمون بمونه چی بوديم
+ نوشته شده در 86/06/14ساعت 15:59 توسط ye nafar |



سلام

من دوباره امدم در صورتی که بدون خداحافظی رفته بودم چون درست نمی دونستم می تونم طاقت بیارم دیگه آپ نکنم یا نه ولی نتونستم و دوباره برگشتم

 با دو تا آپ جدید هم برگشتم  

منتظر نظراتتون هستم

مش حسن

+ نوشته شده در 86/06/14ساعت 2:24 توسط ye nafar |



ضد حال های موجود در اینترنت

  

۱- میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!!

۲- یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن

۳- تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه
!

۴- بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن


۵- داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه


۶- میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه

۷- سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400
!!!

۸- میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه
!!!!

۹- سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی

 

+ نوشته شده در 86/06/14ساعت 2:21 توسط ye nafar |



): من از اين پس به جهان مي خندم به هوس بازي اين بي خبران مي خندم هر که آرد سخن از عشق بدان مي خندم خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته ست, بدان مي خندم

 

 شعله گفت:کاش روزي به شمعدان ميرسيدم؛ شمع بدون اينکه حرفي بزنه ذره ذره اب شد تا شعله به ارزويش برساند

 

 سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده

 

 

عشق ورزيدن را از کوير بياموزيم که دريا بودنش را به افتاب بخشيد

 

 

 

زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو

 

 

 

فراموش نکن که فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند  

 

 

 

کوچیک که بودیم چه دلای بزرگی داشتیم ................حالا که بزرگیم چه دلتنگیم

 

 

شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست

 

 

 

زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه حضرت عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا

 

 

 

تا عاقلان راهي براي خنديدن بيابند ديوانگان هزار بار خنديده اند

 

 

+ نوشته شده در 86/06/14ساعت 2:20 توسط ye nafar |