من دوباره امدم در صورتی که بدون خداحافظی رفته بودم چون درست نمی دونستم می تونم طاقت بیارم دیگه آپ نکنم یا نه ولی نتونستم و دوباره برگشتم
با دو تا آپ جدید هم برگشتم
منتظر نظراتتون هستم ![]()
مش حسن ![]()
ضد حال های موجود در اینترنت
۱- میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!!
۲- یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن
۳- تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه !
۴- بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن
۵- داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه
۶- میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه
۷- سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!!
۸- میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه !!!!
۹- سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی
شعله گفت:کاش روزي به شمعدان ميرسيدم؛ شمع بدون اينکه حرفي بزنه ذره ذره اب شد تا شعله به ارزويش برساند
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده
عشق ورزيدن را از کوير بياموزيم که دريا بودنش را به افتاب بخشيد
زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو
فراموش نکن که فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند
کوچیک که بودیم چه دلای بزرگی داشتیم ................حالا که بزرگیم چه دلتنگیم
شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست
زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه حضرت عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا
تا عاقلان راهي براي خنديدن بيابند ديوانگان هزار بار خنديده اند