تبليغاتX
مش بلاگ
مش بلاگ


همه چی بلاگ



اگر ايمان نباشد، زندگي تکيه گاهش چه باشد؟ اگر عشق نباشد، زندگي را چه اتشي گرم کند؟ اگر نيايشي نباشد، زندگي را به چه کار شايسته اي صرف توان کرد؟
 
 
 
 
 
 

امشب بازم از اون شباس كه غصه مهمون منه يه دنيا درد بي كسي ؛ تو دل مجنون منه امشب بازم از اون شباس كه محو مريما مي شم محو محبت تو و ؛ كينه آدما مي شم امشب بازم از اون شباس كه دوس دارم پر بزنم به كوچه باغ خاطره ؛ يه بار ديگه سر بزنم امشب بازم از اون شباس با گريه همصدا مي شم با درد اين دل غريب ؛ همدم و همنوا ميشم امشب بازم از اون شباس كه ياد تو جون ميگيره توي رگام بارون دلتنگي و غم جاري مي شه رو گونه هام

 

 

 

سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 

 

كاش در دهكدهي عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي ارزاني بود كاش اگر كمي لطف به هم مي كرديم مختصر بود ولي ساده وپنهاني بود

 
 
عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم

 

 

هيچ وقت نگذار هر ره گذري كه رد مي شه روي دلت يادگاري بنويسه  چون  بعدا ديگه پاك كردنش خيلي سخت

 

 

 ای کسانی که مامور دفن من هستید مرا درجای روشنی به خاک بسپارید تا همه بدانند روشنی دنیا را ندیده ام


 



+ نوشته شده در 86/04/31ساعت 16:55 توسط ye nafar |



هر گاه يك مسيحي مي ميرد بر سر مزارش صليبي مي آويزند تا همه بدانند آنجا گوري است تو هم بر گردنت صليبي بياويز تا همه بدانند سينه ي تو گورستان عشق من است

 

من دل به زيبايی، به خوبی ميسپارم؛دينم اين است. من مهربانی را ستبيش ميکنم ؛آيينم اين است. من رنجها را با صبوری ميپذيرم؛ من زندگی را دوست دارم؛ انسان و باران و چمن را ميستايم. انسان و باران و چمن را ميسرايم ،،،در اين گزرگه... بگزار خود را گم کنم ......... بگزار از اين ره بگزرم با دوست...با دوست

 

 

يكي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم

 

 

زندگي مثل پياز است که هر برگش را ورق بزني اشکتو در مي ياره

 

 

+ نوشته شده در 86/04/31ساعت 0:12 توسط ye nafar |



من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای از هیچ برگی راضی نیست...برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست...پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست...اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟...میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمهات بندازی...ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...ببین ..من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه....تو مقصر نیستی خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم

 

 

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت


 

+ نوشته شده در 86/04/29ساعت 23:48 توسط ye nafar |



اگرمي خواهيد ديگران را حرص بدهيد .... 1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره
+ نوشته شده در 86/04/24ساعت 17:23 توسط ye nafar |